جداشدن قطره ازدریا

خرید بک لینک

گشت زدریا جدا قطره ای

تا که شود ازغم رها ذره ای

ابتدا ابرگشته به آسمان رفت

توآسمان همچوتیرازکمان رفت

چرخی بزد تو آسمـــــان آبی

کم کم بشد دوباره قطره آبی

آمد پایین روی زمین جاری شد

به قطره هاپیوست وجویباری شد

رسید به رودخانه وقدرت بدید

ضعف وزبونی همه شد ناپدید

مدتی که تورودخونه جاری بود

احساس قدرت درش ساری بود

احساس سنگینی وقدرت می کرد

نیازبه یک مقام وشوکت می کرد

تشکیل یک ارتش پشتدار بداد

دستــــورویرانی وکشتــــاربداد

هرسدی رامانع پیشرفت می دید

ویران می کرد تاکه به دریارسید

نزدیک دریــا همه قدرتش رفت

جـــاه ومقام وهمه شوکتش رفت

دوبــــــاره شد یه قطره بیچاره

رفت توی فکرتا کنه فکرچاره

اما تفــــکردیگه سودی نداشت

حرف های ناقد دیگه دودی نداشت

اشعار انتقادی ...

ما را در سایت اشعار انتقادی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 13:04

صفحه بندی