نخواب کوروش که ماها جمله خوابیم
بیا بنگرکه سال هاست درسرابیم
پریشب خوابی ازوحشت بدیدم
فغانی ازدل آشفتۀ ملت شنیدم
بدیدم گرگ زشت جیره خواری
یکایک می کشد هردم به خواری
به هراسب سپیدی که رسیدست
به خون آلوده کرده، چون سفیدست
سراسردشت وبیشه زرد گشته
دل ماهم زغم پردرد گشته
شده دشمن نوازی پیشۀ ما
خوراک مارزشت اندیشۀ ما
دل مارا به هم دشمن نمودند
شبان وگله را با هم ربودند
میان ما دروغ را پروریدند
قبال هرکسی ازوی خریدند
کژی هارا به ماها سهم دادند
دروغ ودشمنی را فهم دادند
برادربا برادرکینه ورزید
پدرفرزند خود را سینه درید
به جرم دشمنی با دین الله
بکشتند یکدگر، استغفرالله
برادرها زهم بیگانه گشتند
به خون مادرخود تشنه گشتند
بکشتند خواهرخود را شبانه
که اودارد روابط عاشقانه
ولی بااین همه جرم وجنایت
نبودند هیچکدام اهل ندامت
که ماکاررا برای الله کردیم
به دستورخدای والا کردیم
بنام آن خدایی که رحیم است
بنام آن خدایی که کریم است
چنین گشته است ناقد آخرالامر
که کردست سرخود درکوزۀ خمر
اشعار انتقادی ...ما را در سایت اشعار انتقادی دنبال میکنید
برچسب: کوروش نخواب هرگز,کوروش نخواب سیمین بهبهانی,شعر نخواب کوروش,هرگز نخواب کوروش شعر, نویسنده: بازدید: 110