
یه روزی روزگاری مردمانی شاد بودند به دورازکینه ونفرت، زغم آزاد بودند طنین خنده وشادی برافلاک طعنه میزد همه دلداده ودرعاشقی استاد بودند محبت نقل مجلس بود ودلها دررضایت چه ایامی! که روزها همگی اعیاد بودند گذشت سالیان برطبع آنها سایه انداخت شدند خسته وخواهان ره بنیاد بودند زمانه فاصله انداخت میان شادی آنها زهم دورگشت دلها لاجرم افراد بودندxa0 به کوتاه مدتی بیگانه گشتند وکدورت تباهی زدبه دلها آتشی برباد بودندxa0 به یاد داری توناقد شادی گل دسته هارا چه ایامی! که مانند مه خرداد بودندxa0...
ادامه مطلب